کلاس زبان
سلام

خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
روبه رشدین؟


اقا دیروز اینا(یا شاید هم پریروز/:) رفتم کلاس زبان ثبت نام...

من نمیدونم چرا همش اینجوریم...

اما هر موقع استرس میگیرم میرم دستشویی/:

نیم ساعت دستشویی بودم...

وقتی مامانم دید نمیام بیرون درو با لگد باز کرده مرا از خانه پرتاب کرده...

مامان دستمو میکشید منم مثل یه تیکه پارچه اینور و اونور کشیده میشدم...

سرمم گیج میرفت شدید

همین جوری داشتیم میرفتیم که مامانم خشکش زد...

منم دیدم از حرک وایساده چشاشو دنبال کردم تا رسیدم به این کلمه که روی بیلبورد زده بودند:

انواع اردو ها ارائه میشود(البته منظورم این نبود که این مهمه/:)

نوشته بود مثال:اردوی شرایط سخت


خب دیگه مامانم هی به من نگاه میکرد هی به این کلمه/:

کار سختی نیست که بفهمید میخواست منو بفرسته اردو نظامی...(میخواست ادم شم..)

سریع یه کاغذ دراورد با یه خودکارو شماره تلفنشونو نوشت...

به رفتیم کلاس زبان تایین سطح کرد منو فرستاد نوجوان/:(نمیدونم چه فکری کرده که من سطم بالائه) منظورم مامانم نیس استاده رو میگم...

خلاصه اینو بگم اگه یه مدت طولانی نبودم نگران نشین میرم اردو شرایط سخت..

اون موقع کاملا میشم یه داداش اصغر واقعی/:

خب من دیگه برم

زیاد زر زدم...

بای بای

[ سه شنبه 26 تیر 1397 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ دختر بهشتی(سارا) ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30