خاطرات اوتاکویی و...

چهارشنبه سوری

پنجشنبه 24 اسفند 1396 01:14 ب.ظ

Writer : دختر بهشتی(سارا)
اقا سلام چون من چهارشنبه سوری نبوده و بسی خوشحال بوده این پست رو درباره ش مینویسم...

از مدرسه که اومدم خونه عین خر پریدم پا تلفن به پدر محترمه سفارش داده مانند:پوست پیازی،زنبوری،پروانه ای،سیگارت،شش ترقه،هفت ترقه،12 ترقه و نارنجک (البته اینو نه ها)....

ساعت 6 اینا پدر امد...با ترقه امد...با زنبوری و پروانه ای امد... من خرذوق به طرف او...باد هوا دادن ترقه ها در بالکن...

اقا ترقه ها رو کلا تموم کردم پدر بنده هم طبق هر سال زیاد نگرفت گفت تموم شده بود(انگار من خرم)

تصمیم گرفتم یه ابتکار بزنم ^-^
اول 7 تا کیسه فیزر برداشتم و پراب کردم و سپس ترقه ابی ساختم. یه روسری زرشکی و یه سویشرت صورتی پوشیدم جهت استتار و شناسایی نشدن کلاهش رو هم سرم انداختم و تاختم به سوی بالکن...

نبودین ببینن چه خرذوق بیدم می انداختمم کیسه ها رو جلوی پای پسر ها...
اخر سر بابام از بالکن جمعم کرد ولی باز رفتم بالا کابینت از پنجره هم دو تا ترقه ابی انداختم...*-*

بسی حال داد....


خب دیگه زیادی حرف زدم امروزم دو تا پست گذاشتم دیگه

بای بای/:




Comments : نظرات
Edit: پنجشنبه 24 اسفند 1396 01:22 ب.ظ